می 21, 2024

معماری ازجمله رشته‌هایی است که در تعامل مستقیم با مخاطب قرار دارد و درعین‌حال از آن نیز تأثیر می­گیرد. گاه این دو به‌صورت همسو با یکدیگر پیش رفته و زمینه­ساز رخدادهایی خوشایند می­شوند؛ اما زمانی که معماری و مخاطب هر یک ساز خودشان را بزنند، دیگر هیچکدام به کار هم نمی­آیند و تبدیل می­شوند به پدیده­ای ازهم‌گسسته که در سطح کلان، چهره­ی شهر را نیز دست­خوش اتفاقاتی ناخوشایند می­کنند. پدیده­ای که می­توان گفت امروزه در سطحی وسیع، به‌ویژه در کشورمان، با آن روبه­رو هستیم.

در انبوه ساخت‌وسازهایی که امروزه شهرها و روستاهایمان را در برگرفته است؛ در موارد بسیاری آنچه به چشم می­آید، نه به معماری مشابهت دارد و نه می­توان آن را در جرگه­ی ساخت و سازِ صرف قرار داد. در این میان، به نظر می­رسد که در کمترین حالت می­توان فریاد معماران از این شرایط را متوجه سه دسته از افراد یا ارگان­ها دانست. نخست، قوانین و مقررات شهری و روستایی و ارگان­های دولتی مرتبط با صنعت ساختمان، که ایراد به آن­ها کم نیست؛ اما در این گفتار مجال بررسی به این موضوع نمی­باشد. در دسته­ی دوم، این فریاد سهم همکاران معماری است که تن به طراحی یا حتی اجرای این دست ساختمان­سازی می­دهند که نباید؛ چراکه مناسبتی با زیست و بوم این کشور باسابقه‌ی معماری مطرحش ندارند. و اما دسته­ی سوم، که مردم یا به بیانی دیگر، کارفرمایان عامه هستند. کارفرمایانی عادی و به‌احتمال قریب به‌اتفاق، ناآگاه بر آنچه در معماری، اصل هست و نیست. افرادی نه بلندپایه و یا با پروژه­هایی به مساحت هزاران مترمربع، بلکه افرادی عادی که قرارگیری ساختمان­های هرچند کوچکشان، نقشی از نقش هزاران گره شهر یا روستاست و در موارد بسیار، در دسته‌ی مورد شماتت معماران قرار می­گیرند. ازآن‌جهت که در فهم تخصصی‌شان نمی­گنجد آنچه را که معمار به صلاحشان می­داند. یا مد زده‌اند و به دنبال نمایش قدرت و شکوهی که در ذهنشان می­گذرد، هستند و یا دارای چنان عرق ملی­اند، که در مقابل ورودی خانه یا بر بالای پشت­بامشان مجسمه­ی رستم و آرش کمانگیر نقش می­بندد و شهر را تبدیل می­کنند به شهری بزک شده و گیج که هیچ هویت و تفکری در پی خود ندارد. قشری که از معماری آگاهی ندارند؛ اما راه‌به‌راه سخن از فنگ­شویی و نمای پرشکوه سر می­دهند و خود را چنانکه پزشک می­پندارند، معمار نیز می­دانند!

حال در کنکاش پیرامون این دادوفریادها، می­توان حلقه­ی گمشده­ای را یافت. حلقه­ای مشترک میان معماران و مردم عادی که گرچه به‌صورت معدود و گهگاه، از سوی گروه­هایی خودجوش هویدا می­گردد؛ اما ظاهراً هنوز در سطحی کلان به ثمر ننشسته است. آنچه این نوشتار بر آن تأکید دارد، گفتمان میان معمار و مردم یا همان کارفرمایان عامه نیست؛ بلکه نقد حاضر، متوجه نوع گفتمان میان آن­هاست که اگر نگوییم اصلی­ترین معضل در معماری کنونی کشور است؛ می­توان گفت که یکی از پایه­ای­ترین مواردی است که در راستای رهایی از معضلات کنونی، باید موردتوجه و اصلاح قرار گیرد. چه‌بسا همایش و وبینار و سمینار و نشریات، جهت برون­رفت از سیر سیری­ناپذیر ساخت و ساز بی­هویت که میان معماران و مهندسان صورت می­پذیرد؛ لکن بسیاری از معماران، به‌ویژه معماران جوان، پس‌ازاین گفتمان بسیار در جلسات اهل‌فن، در زمان مواجهه با کارفرمایان عامه­ی خود دچار سردرگمی شده و نهایتاً تن به خواسته­ای می­دهند که در موارد زیادی، خلاف آموخته­های صحیح معماری است. چراکه مخاطب، یعنی کارفرمای عامه که اطلاع کمی از اصول معماری دارد، نظرش را باقدرت بر طراح اعمال کرده و معیار ارزیابی­اش را مطالب جسته‌وگریخته‌ای می­کند که از صفحات مجازی، تحت عنوان ساختمان­های لوکس دیده و یا از افرادی خارج از حیطه­ی تخصصی معماری شنیده و از حداقل دانش اصیل معماری نیز بی­بهره است.

این گفتار به معنای توجیهی بر عدم توانایی مدیریت معماران و یا اشتباهات احتمالی آن­ها نیست؛ بلکه از جنبه­ای دیگر به این مسئله می­پردازد. از همان جنبه که نادر خلیلی می­گوید: من فکر می‌کنم مردم بیش از آنکه به مصالح آهن و سیمان و پلاستیک وارداتی احتیاج داشته باشند، به یک روشنگری فکری نیاز دارند… (۱) و لزوم ایجاد روشنگری فکری در عرصه­ی معماری، بیانی شیوا و قابل‌درک برای عوام، از جانب متخصصان این حوزه است. لذا زبان خاص خود را می­طلبد. استفاده از لحن و لغات تخصصی، کلمات ثقیل، نظرات فلاسفه از افلاطون گرفته تا هایدگر و دریدا و … میان گفتمان معماران قابل‌پذیرش است؛ اما زمانی که این گفتار به مرز مردمی عادی می­رسد چه؟ آیا این گفتمان به سخنانی روان بدل می­گردد؟ آیا گفتمان کنونی در میان جامعه­­ای مملو از نخبگان معماری، با مردمِ غیرمتخصص در این حوزه، بیگانه به نظر نمی­رسد؟ آیا در این راستا نمی­توان به ساخت مستند، همایش، یا کتابی با زبانی همه‌فهم، بی­آنکه سخن از کانسپت و استراکچر و بروتالیسم و اتمسفر فضا و … (که حتی گاهی در مجالس معماری نیز به جهت توجیه و جلوه دادن به طرح است) به میان آورد و آنچه را خود باجان و دل فراگرفته، به بیانی سلیس پیشکش مردمان عامه کرد؟ آیا نمی­توان این بار بی­آنکه انگشت اتهام را به‌سوی کارفرمایان عامه گرفت، به آن­ها همچون کودکی که هنوز الفبا را تشخیص نمی­دهد نگریست و در پی آموزش گام­به­گام آن­ها بود؟ این قشر متخصص چند بار برای آنکه به مردمان عامه بفهماند که معماری چیست و معمار کیست و چرا صحبت پیرامون فنگ­شویی مناسب احوالات کشورش نیست و اصلاً چرا نمای رومی و مجسمه­ی شیر غرّان مقابل ورودی خانه­اش در جامعه­ی معماری این‌همه جای بحث دارد و چرا قد رعنای ساختمانش مزاحم تنفس شهر و روستا می­شود، پا به میدان گذاشته است؟ آیا توانسته پای را فراتر از کارفرمایان شخصی خود گذاشته و در سطحی کلان برای این آموزش ضروری اقدام نماید؟ آیا از خود پرسیده که در مواجهه با خواسته­های نا به‌جا و حتی گاهی مضحک عوام، چندین بار تلاش کرده تا این گسل فکری را بپوشاند؟ چقدر در اشتراک با مردمان عامه، برنامه­ای رایگان فراهم کرده تا از صحیح و غلط دنیای معماری، به زبانی ساده برایشان نقالی کند؟ آنچنان که سوچی ردی، معمار و هنرمند هندی- آمریکایی اذعان می­دارد که؛ …من خیلی دیر یاد گرفتم که چقدر مهم است که به‌سادگی با مردم صحبت کنیم و آن­ها را از کاری که انجام می‌دهیم مطلع کنیم. (۲)

به نظر می­رسد در نخستین گام، آشنایی و نزدیکی تفکر عامه به چیستی و درست و غلط دنیای معماری، نیازمند تغییر رابطه­ی زبانی میان معمار و مردم است. نه آنکه امکان بیان ثقیل و تخصصی فراهم نباشد؛ بلکه باید برای مردم عامه، این قشر غیرمتخصص در معماری و البته نه‌فقط به‌عنوان سازندگان؛ بلکه به‌عنوان بهره­برداران و یا حتی شاهدانی عادی که از کوچه­ها و خیابان­ها عبور می­کنند و از گزند هرروزه‌ی ساخت و ساز بی­هویت(از معضلات بصری در طرح گرفته تا سایر آثاری که بر حواس، حافظه و رفتار و… می­گذارند) در امان نخواهند بود؛ قصه تعریف کرد. باید برایشان آرام و شمرده و واضح روایت کرد ازآنچه اشتباه و آنچه درست است. باید همچون معلمی که حین آموزش به کودک نوپا، لحنش را کودکانه می­کند تا ارتباط میان خود و کودک فراهم‌شده و فهم را برایش آسان کند؛ قصه گفت. و به‌راستی‌که با همان قصه­هاست که کودک رشد خود را طی می­کند و چه‌بسا تا بزرگ‌سالی نتایج آن­ها را در ناخودآگاه خود به دوش کشیده و بر تصمیمات و تحلیل او ازآنچه در پیرامونش می­گذرد، اثرگذار است.

همان‌طور که محمدرضا نیکبخت بیان کرده است؛ مردمی که دانش معماری زیادی هم ندارند بیشترین سهم ساخت و ساز در ساختمان را داشته‌اند… ولی اصلاً جامعه معماری نقش زیادی در تولید ساختمان ندارد. مقصر این هم جامعه­ی معماری است نه مردم. زیرا جنس خود را از جنس نخبگان جامعه تلقی می‌کند و نگاهش به محفل‌های خود است و سرش به گروه خود گرم است و با آرمان و آرزوهای خود طراحی می‌کند. (۳)

به بیانی دیگر، روند کنونی معماری و ساخت­ و ساز معاصر، حتی باوجود قوانینی درست و محکم، حتی باوجود معمارانی متعهد به نپذیرفتن طرح­هایی بی سنخیت به موجودیت این مرزوبوم؛ نیازمند متخصصان دانایی است که در امر آشنایی غالب مردم جامعه با معماری دست به عمل بزنند. چراکه زمانی که زبانی قابل‌فهم برای عوام و ارتباطی دوسویه فراهم نباشد؛ دست­مایه­ی دانش چه می­شود به‌جز صفحات مجازی سطحی اما قابل‌فهم برای عامه که محتواهایشان چه راست باشد چه دروغ، پرمحتوا باشد یا بی­مایه، به‌راحتی به خورد غیر معماران می­رود و جای تعجب ندارد که هم­زمان که معماران، پروژه­ای کپی و بی­محتوا را در کشور مذمت می­کنند، مردم برایش جیغ و کف بزنند و در این میان معماران، مردم را قشری بی­فکر ­بخوانند و مردم، معماران را قشری به‌دوراز سایر اقشار جامعه و تنها برای مردمان ثروتمند.

حال با این اوصاف، آیا نمی­توان به‌عنوان متخصصانی دلسوز و نه از جرگه­ی متخصصانی آریستوکرات، در نخستین گام، دانش عمیق معماری خود را ارتقا داده و سپس زبانمان را برای نیل به هدفی بزرگ‌تر و بنیادی­تر تقلیل دهیم و از دانش و امکاناتمان در رسانه­ها، برای آشنایی این نسل غیرمتخصص، از کودک گرفته تا کهنسال، از بی­سواد گرفته تا دانشمند، با معماری صحیح و با هویت به کاربریم و گمشدگی مردم میان لحن پرطمطراق معماران را حل‌وفصل نماییم؟!

بخشی از تابلوی «آفرینش» اثر میکل‌آنژ. ۱۵۱۱ میلادی

منابع

  1. گفتگو با مجله معماری و شهرسازی، ۱۳۶۹، نقل‌شده در سایت https://goftaar.ir/
  2. در گفت‌وگو با Julia Gamolina، منتشرشده در وب‌سایت Madame Architect در سال ۲۰۲۱ و ترجمه‌شده
  3. در گفتگوی منتشرشده در کتاب «گفتگو با معماران»، به کوشش جلال حسن خانی و رامین جلیله‌وند، سال ۱۳۹۸

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *